|
خاله راضيه |
|||
|
درباره وبلاگ |
سطرهای خیس یک خواهر درد کشیده |
||
|
این برادرم رضاست فهرست اصلی پیوندها نوشته های پیشین طراح قالب |
|
ای که بوی باران شکفته در هوایت یاد از ان بهاران که شد خزان به پایت شد خزان به پایت بهار باور من سایه بان مهرت نمانده بر سر من جز غمت ندارم به حال دل گواهی ای که نور چشمم در این شب سیاهی چشم من به راهت همیشه تا بیایی باغ من بهارم بهشت من کجایی جان من کجایی کجایی که بی تو دل شکسته ام سر به زانوی غم نهادم به گوشه ای نشسته ام آتشم به جان و خموشم چو نای مانده از نوا مانده با نگاهی به راهی که می رود به ناکجا ای گل آشنا بی قرارم بیا وای از این غم جدایی !!!!!!!!!
نوشته شده توسط راضيه شکری در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 ساعت 7:36 بعد از ظهر موضوع: | لینک ثابت قحط مهربانی
تو چشمانت به ان اندازه با من مهربانند که در رگهای خشکم شوق ماندن می دوانند در این دنیای بد اری که قحط مهربانی ست کجا دلهایمان از خشم دشنه در امانند که سقف ارزوهای مرا اوار کردند و اینک در مسیرم دامها می گسترانند دلم در حسرت یک تکه از این اسمان مرد پر از پروازم اما بالهایم ناتوانند در این پس کوچه ها جایی برای زندگی نیست که از هر سو به بن بست عذابم می رسانند اگر روزی گذارت این طرف افتاد نگذار که دستان همیشه سرد من تنها بمانند
نوشته شده توسط راضيه شکری در جمعه ششم مرداد 1385 ساعت 1:0 بعد از ظهر موضوع: | لینک ثابت |
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y H A M E D A L I V E R D I |
|||