|
خاله راضيه |
|||
|
درباره وبلاگ |
سطرهای خیس یک خواهر درد کشیده |
||
|
این برادرم رضاست فهرست اصلی پیوندها نوشته های پیشین طراح قالب |
|
غلام رضا
یادمه بچه بودم که داداشم دنیا اومد بعد از سه تا پسر که مرده بودند پسر چهارم که رضا جان باشه چشم بدنیا باز کرد .... مادرم اونو برد پشت پنجره ضریح امام رضا (ع) یکی از گوشهایش را سوراخ کرد و یک حلقه در گوشش کرد و همانجا نامش را غلام رضا گذاشت و به امام هشتم گفت یا امام رضا (ع) این غلام توست خودت او را بیمه کن و نگه دارش باش .... تا هفت سال حلقه توی گوشش بود وقتی مدرسه رفت اومد گفت مامان بچه ها منو مسخره کردند گفتند مگه دختری که حلقه توی گوشت کردی ؟ مامانم گفت عیبی نداره حلقه را از گوشش باز کرد ولی بهش گفت یادت باشه تو تا ابد غلام امام رضا(ع) باقی می مانی چه حلقه باشد چه نباشد و برادرم به چنین نامی افتخار می کرد و با افتخار می گفت من غلام امام رضا (ع) هستم.....
نوشته شده توسط راضيه شکری در جمعه چهاردهم مهر 1385 ساعت 3:2 بعد از ظهر موضوع: | لینک ثابت خاطرات
دلم خیلی گرفته وقتی می بینم بچه ها در حسرت داشتن دایی موندن .... وقتی خودم کسی رو ندارم که بهش داداش بگم .... داداش جونم دلم خیلی غصه داره ... اشکم سرازیر شده نمی تونم جلوی اشکامو بگیرم .... این روزا دیگه هیچ صحبتی از اسرا نیست اگه اسیری چرا کسی برات کاری نمی کنه ؟ چرا هیچ کس از جنگ و جبهه و رزمنده ها حرفی نمی زنه ؟ حتی روحانیون هم دیگه تو دعاهاشون برای بازگشت باقی مانده اسرا دعا نمی کنند ... انگار همه شما رو فراموش کردند .. فقط سالی یک بار سالگرد جنگ و پیروزی که می شه یه چند تایی مطلب و سخنرانی و گزارش تهیه می شه و فوری هم فراموش می شه باز تا سال دیگه ... نمی دونم درد دلمو به کی بگم با کی صحبت کنم ... روز تولد امام زمان با شوهرم رفتیم حرم امام رضا ( ع ) نماز ظهر را با جماعت توی حرم خواندیم اونجا خیلی دلم شکست از امام رضا و امام زمان خواستم تا هر چه زودتر تمامی باقی مانده اسرا و مفقودین به اغوش گرم خانواده هاشون برگردن ...... آمین.....
نوشته شده توسط راضيه شکری در سه شنبه چهارم مهر 1385 ساعت 10:3 بعد از ظهر موضوع: | لینک ثابت |
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y H A M E D A L I V E R D I |
|||