|
خاله راضيه |
|||
|
درباره وبلاگ |
سطرهای خیس یک خواهر درد کشیده |
||
|
این برادرم رضاست فهرست اصلی پیوندها نوشته های پیشین طراح قالب |
|
عید غدیر 1385
در خاطره های قبلی گفتم مامان سید ساداته و بزرگتر فامیل ، همه فامیل عید غدیر به دیدنش می ریم مامان هم به همه عیدی می ده یک اسکناس نو که تا سال دیگه برکت کیف همه اس خیلی اعتقاد داریم . همه دخترهای مامان و دامادها و نوه ها و چند تایی نتیجه جمع می شیم مامانی هم که قربونش برم سنگ تموم می ذاره از میوه و اجیل و شیرینی و شام و ناهار خلاصه خیلی خوش می گذره اما باز هم مامان می گه جمعمون جمعه گلمون کمه ! یعنی اگه رضا جان هم بود خیلی خیلی خوش می گذشت عکسشو قاب گرفته زده به دیوار و مرتب باهاش حرف می زنه عید رو بهش تبریک می گه ما هم همگی دعا می کنیم خدایا اگه پدرمونو ازمون گرفتی لااقل برادرمونو پیش ما برگردون ، اگه شهید هم شده لااقل یک خبری چیزی ازش بیاد تا چشم ما از انتظار در بیاد ... شما هم دعا کنید خیلی محتاج دعائیم ....
نوشته شده توسط راضيه شکری در سه شنبه سوم بهمن 1385 ساعت 7:41 بعد از ظهر موضوع: | لینک ثابت |
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y H A M E D A L I V E R D I |
|||