|
خاله راضيه |
|||
|
درباره وبلاگ |
سطرهای خیس یک خواهر درد کشیده |
||
|
این برادرم رضاست فهرست اصلی پیوندها نوشته های پیشین طراح قالب |
|
تولد رضا
یادمه بچه بودم دومین خواهرم عقد بود و نامزدش امده بود خونمون 2 تا اتاق تو در تو داشتیم که با یک درب از هم مجزا می شد و شب 21 آذر ماه 1349 نیمه های شب مامانم دچار درد زایمان می شود پدرم می رود دنبال مادربزرگم که اتفاقا ماما بوده و منزلش هم انطرف خیابان بود می یاد و غلامرضا را دنیا می اورد انقدر مامانم ساکت بوده کهشوهر خواهرم توی اتاق بغلی صدایش را نمی شنود یکهو صدای گریه نوزاد می شنود خواهرم را بیدار می کند و می گه پاشو نمی دونم صاحب خواهر شدی یا برادر وقتی می یاد بالین مامانم با یک داداشی ناز و خوشگل روبرو می شه همونجا نام غلام رضا را براش انتخاب می کنن و در ضمن بابا جونم نذر می کنه تا هفت سال براش جشن تولد با شکوه بگیره . هفت سال هم پشت سر هم ببردش زیارت حضرت معصومه ( ع ) و یک گوشفند براش می کشه و بین مستمندان تقسیم می کنه ... در ضمن عقیقه اش هم می کنه که از هر بلایی بدور بماند . شب تولد داداشی در رژیم گذشته مصادف بوده با 21 آذر با روز نجات اذربایجان از چنگ اجانب خارجی به همین خاطر توی ایران تمام خیابانها را چراغانی می کردند و مردم جشن می گرفتند ما هم خیلی خوشحال بودیم احساس می کردیم در شادی ما همه مردم شریک هستند . پدرم تمام فامیل خودش و مادرم و همسایه ها را تا هفت سال دعوت به شام و شیرینی و میوه می کرد کیک بزرگی هم سفارش می داد که به همه می رسید ..... من هم همه دوستانم را دعوت می کردم و از اینکه خدا داداشی به این با برکتی به ما هدیه داده بود سپاسگذار بودیم .......
نوشته شده توسط راضيه شکری در جمعه بیست و چهارم آذر 1385 ساعت 11:2 بعد از ظهر موضوع: | لینک ثابت |
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y H A M E D A L I V E R D I |
|||